گوگل در رویداد سالانه خود با نام «ساخت گوگل» از گوشیهای پیکسل ۲ و پیکسل ۲ ایکسال و همچنین یک لپتاپ رونمایی کرد. این لپتاپ، یک لپتاپ تبدیل شونده به نام پیکسلبوک است. این شرکت قبلاً لپتاپ کرومبوک عرضه میکرد، اما این بار نام آن را PixSubbook گذاشته است. این لپتاپ سیستم عامل کروم مخصوص گوگل را دارد. این لپتاپ کاملاً با یک لپتاپ معمولی متفاوت است و ویژگیهای خاص زیادی دارد که ممکن است در لپتاپهای دیگر یافت نشود.
اکنون، در پاییز ۲۰۲۵، زمزمهها بلندتر میشوند: گوگل با همکاری کوالکام، در حال انجام یک اقدام جدی برای آوردن رایانههای شخصی مبتنی بر اندروید به جریان اصلی است. تلاش گوگل فقط یک کرومبوک دیگر نیست؛ بلکه تلاشی تمامعیار برای مقیاسبندی سیستم عامل موبایل غالب جهان در قالب لپتاپ است.
ابتکار گوگل برای رایانههای شخصی اندرویدی، حملهای مستقیم به بازار سنتی رایانههای شخصی ویندوزی و چالشی استراتژیک برای اکوسیستم با دقت تفکیکشده اپل است. با این حال، برای موفقیت در جایی که دیگران به طرز چشمگیری شکست خوردهاند، گوگل باید از روح برجستهترین سلف خود: ویندوز ۸ مایکروسافت درس بگیرد. استراتژی گوگل متفاوت است - مقیاسپذیری از تلفن به جای مقیاسپذیری از دسکتاپ - اما مشکلات بالقوه، به ویژه در بازاریابی، به طرز عجیبی آشنا به نظر میرسند.
بیایید این هفته در مورد کامپیوتر شخصی اندرویدی صحبت کنیم و با محصول هفته من به پایان خواهیم رساند: یک تبلت OLED جدید از Wacom که میتواند هیجان را به بازار بازگرداند.
برای درک اینکه چرا سرمایهگذاری جدید گوگل شانسی برای رقابت دارد، ابتدا باید نقصهای مهلک تلاش مایکروسافت برای یک سیستم عامل یکپارچه با ویندوز ۸ و ویندوز فون را تشخیص داد.
استراتژی مایکروسافت این بود که سیستم عامل دسکتاپ غالب، ویندوز، را بگیرد و آن را کوچک کند تا در یک تلفن جا شود، در حالی که همزمان رابط کاربری لمسی "مترو" خود را به یک میلیارد کاربر ماوس و کیبورد تحمیل کند. این یک استراتژی جسورانه و از بالا به پایین بود که به دو دلیل مهم نتیجه معکوس داد.
اول و مهمتر از همه، "شکاف برنامه" فاجعهبار بود. یک سیستم عامل فقط به اندازه کتابخانه نرمافزاری آن خوب است. توسعهدهندگان موبایل به شدت بر iOS و اندروید متمرکز بودند و انگیزه کمی برای بازسازی برنامههای خود برای بخش کوچکی از بازار با استفاده از ویندوز فون داشتند.
این پلتفرم به برهوتی از برنامههای از دست رفته تبدیل شد - نه اسنپچت، نه جیمیل بومی، و جریانی مداوم از سرویسهای اصلی که پشتیبانی خود را قطع میکردند. بدون برنامههایی که مردم هر روز استفاده میکردند، سختافزار بیاهمیت بود.
دومین مورد، تجربه کاربری نامطلوب بود. رابط کاربری مترو، با کاشیهای زندهاش، در واقع برای یک تلفن کاملاً نوآورانه بود. با این حال، روی یک مانیتور دسکتاپ ۲۷ اینچی که با ماوس کار میکرد، یک آشفتگی ناکارآمد و گیجکننده بود که نسلی از کاربران حرفهای ویندوز را از خود بیگانه میکرد.
مایکروسافت تلاش کرد یک سیستم عامل واحد بسازد که در دو جهان استاد باشد، اما در نهایت به یک همه فن حریف و در هیچ چیز استاد نشد. شکست ویندوز فون درس تلخی بود که شما نمیتوانید یک الگوی دسکتاپ-اول را به یک دنیای موبایل-اول تحمیل کنید.
رویکرد گوگل برعکس مایکروسافت است و این بزرگترین نقطه قوت آن است. به جای کوچک کردن یک سیستم عامل دسکتاپ، در حال افزایش مقیاس یک سیستم عامل موبایل بالغ و غنی از برنامه است.
استراتژی اولویت گوشیهای هوشمند گوگل یک مزیت اساسی دارد: این شرکت در حال حاضر در جنگ برنامهها پیروزی مطلق دارد. فروشگاه گوگل پلی تقریباً هر برنامه و خدماتی را که یک مصرفکننده میتواند بخواهد، در بر میگیرد. چالش، جذب توسعهدهندگان از ابتدا نیست، بلکه تشویق آنها به بهینهسازی برنامههای اندروید موجود خود برای یک صفحه نمایش بزرگتر و افقی با ورودی صفحه کلید و ماوس است - کاری بسیار سادهتر.
علاوه بر این، پایگاه کاربر از قبل آموزش دیده است. میلیاردها نفر با ناوبری، سیستم اعلان و منوی تنظیمات اندروید کاملاً آشنا هستند. هیچ منحنی یادگیری سختی وجود ندارد. یک کامپیوتر شخصی اندرویدی مانند یک افزونه طبیعی و قدرتمندتر از دستگاهی است که آنها هر روز ساعتها از آن استفاده میکنند. این آشنایی با اندروید، مسیری قدرتمند و کماصطکاک برای پذیرش ایجاد میکند که مایکروسافت هرگز نداشت.
با وجود تمام قدرت مهندسی، تاریخ گوگل پر از لاشه محصولات مهندسیشده درخشان است که به دلیل بازاریابی نامناسب و یک پیام برند گیجکننده فلج شدهاند: گوگل پلاس، استادیا، الو و برندسازی اولیه پیچیده گوشیهای پیکسل. لیست طولانی است. مشکل بازاریابی گوگل یک نقطه کور مداوم است. اغلب در بیان یک داستان ساده و قانعکننده در مورد اینکه چرا یک مصرفکننده باید محصول آن را انتخاب کند، شکست میخورد.
چالش بازاریابی جایی است که مشابه شکست مایکروسافت نگرانکننده میشود. مایکروسافت هرگز دلیل واضح و قانعکنندهای برای مصرفکنندگان جهت کنار گذاشتن آیفون یا دستگاههای اندرویدی خود به خاطر ویندوز فون بیان نکرد. گوگل اکنون با همان چالش روبرو است. چرا یک مصرفکننده باید یک کامپیوتر شخصی اندرویدی را با قیمت ۷۰۰ دلار بخرد در حالی که میتواند یک کامپیوتر شخصی ویندوزی کاملاً خوب را با همان قیمت یا یک کرومبوک سادهتر را با نصف آن تهیه کند؟
بدون یک کمپین بازاریابی گسترده، واضح و پایدار که بر یک ارزش پیشنهادی منحصر به فرد تأکید کند - شاید پیوستگی یکپارچه برنامه با تلفن شما، برخلاف هر چیز دیگری - این دستگاهها میتوانند به راحتی در یک بازار شلوغ گم شوند و اشتباهات گذشته را تکرار کنند.
اگر گوگل بتواند بر موانع بازاریابی خود غلبه کند، یک کامپیوتر شخصی اندرویدی میتواند محو شدن اجتنابناپذیر مرزهای بین تلفنهای هوشمند و رایانههای شخصی را تسریع کند. پایان واقعی بازی ممکن است اصلاً یک "کامپیوتر شخصی اندرویدی" نباشد، بلکه مرگ کامپیوتر شخصی به عنوان یک دستگاه جداگانه باشد. ما به نقطهای نزدیک میشویم که تلفن هوشمند تنها رایانهای است که به آن نیاز دارید - یک "مغز اصلی" که به "پوستههای" مختلف متصل میشود تا با زمینه مطابقت داشته باشد.
تصور کنید تلفن شما تمام برنامهها، دادهها و قدرت پردازش شما را در خود جای داده است. در میز خود، آن را در یک داک متصل به مانیتور و صفحه کلید قرار میدهید و رابط کاربری فوراً به یک تجربه کامل دسکتاپ تبدیل میشود. در یک هتل، آن را برای بهرهوری در حال حرکت به یک پوسته سبک لپتاپ متصل میکنید.
سامسونگ سالهاست که با پلتفرم DeX خود در حال آزمایش این مفهوم است، اما با پشتیبانی کامل گوگل در سطح سیستمعامل، میتواند به استاندارد تبدیل شود. یک فرم فاکتور قابل اتصال به داک و متمرکز بر گوشیهای هوشمند، کامپیوتر شخصی جداگانه و اختصاصی را برای اکثریت قریب به اتفاق کاربران منسوخ میکند و آن را از یک دستگاه اصلی به یک وسیله جانبی صرف برای گوشی تبدیل میکند.
ظهور کامپیوترهای شخصی اندرویدی به عنوان یک پلتفرم محاسباتی مبتنی بر گوشیهای هوشمند، یک آسیبپذیری استراتژیک را برای اپل آشکار میکند، که سه سیستم عامل عمدتاً جداگانه - iOS، iPadOS و macOS - را بر روی سختافزاری که به طور فزایندهای از همان سیلیکون استفاده میکند، حفظ میکند و منجر به توسعه زائد و ایجاد یک تجربه کاربری نه چندان یکپارچه میشود. در حالی که این جداسازی به اپل اجازه میدهد تا یک آیفون، یک آیپد و یک مکبوک به شما بفروشد، این یک ناکارآمدی ناشی از یک مدل تجاری سختافزار محور است.
گوگل، که درآمد آن از طریق تبلیغات و خدمات هدایت میشود، تا زمانی که به اکوسیستم آن وارد شوید، اهمیتی نمیدهد که از چه دستگاهی استفاده میکنید. مدل تجاری مبتنی بر تبلیغات آن به گوگل این آزادی را میدهد که پلتفرمهای خود را بدون آسیب رساندن به کسبوکار اصلی خود ادغام کند.
برای مایکروسافت، این تهدید مستقیمتر است. ارتشی از کامپیوترهای شخصی اندرویدی مقرونبهصرفه و توانمند که از تراشههای کارآمد کوالکام بهره میبرند، مستقیماً به قلب بازار لپتاپهای ویندوزی حمله میکنند. برای کاهش این تهدید، مایکروسافت باید در نهایت تجربه ویندوز روی آرم خود را اصلاح کند و عملکرد و سازگاری بینقصی را با برنامههای قدیمی تضمین کند.
مهمتر از همه، باید به نقاط قوت اصلی خود تکیه کند: ادغام عمیق با شرکتها و کتابخانه بینظیر نرمافزارهای قدرتمند و حرفهای که به این زودیها به اندروید نمیآیند. ویندوز باید به سیستمعامل بیچونوچرا برای کارهای جدی تبدیل شود و در صورت لزوم بازار مصرفکنندگان عادی را واگذار کند.
سرمایهگذاری گوگل در کامپیوترهای شخصی اندرویدی با کوالکام، معتبرترین تلاش تاکنون برای ایجاد یک پلتفرم محاسباتی یکپارچه است. استراتژی ارتقای گوشیهای هوشمند اساساً منطقی است و از یک اکوسیستم اپلیکیشن بینظیر و پایگاه کاربری میلیاردی بهره میبرد.
با این حال، موفقیت این پروژه به توانایی گوگل در انجام کاری که در طول تاریخ با آن دست و پنجه نرم کرده است، بستگی دارد: بازاریابی محصولی با وضوح، اشتیاق و پشتکار. اگر بتواند، این ابتکار فقط یک دسته جدید از لپتاپها را ایجاد نمیکند؛ میتواند اساساً مفهوم ما از «رایانه شخصی» را تغییر دهد و فشار زیادی را بر اپل و مایکروسافت وارد کند تا خود را با این فناوری وفق دهند یا خطر منسوخ شدن توسط این رایانه کوچک در جیب همه را بپذیرند.
سالهاست که هنرمندان دیجیتال در یک سازش ناامیدکننده گرفتار شدهاند. آیا شما تجربه شیک و کاربرپسند یک آیپد اپل را با صفحه نمایش زیبا اما سطح طراحی براق و نادقیق آن انتخاب میکنید؟ یا یک تبلت اختصاصی Wacom را انتخاب میکنید و قابلیت حمل را فدای فناوری قلم حرفهای میکنید؟
با انتشار MovinkPad 11 Wacom، این سازش رسماً به پایان رسیده است. این دستگاه فقط یک تبلت دیگر نیست؛ بلکه ابزاری متمرکز و استادانه مهندسی شده است که معیار جدیدی را برای خلق آثار دیجیتال قابل حمل تعیین میکند.
بدون شک، ستاره این نمایش، صفحه نمایش 11 اینچی OLED است. در حالی که صفحه نمایشهای «رتینای مایع» اپل برای تماشای فیلم عالی هستند، اما اساساً پنلهای IPS با نور پس زمینه هستند. صفحه نمایش OLED مووینکپد، کلاس کاملاً متفاوتی برای هنرمندان است. از آنجا که هر پیکسل منبع نور خود را دارد، میتواند به سیاهی مطلق و بینقص دست یابد. این امر سطحی از کنتراست و شادابی رنگ ایجاد میکند که نقاشیهای دیجیتال را با عمق و دقتی که آیپد به سادگی نمیتواند با آن برابری کند، برجسته میکند. برای متخصصانی که کارشان به درجهبندی دقیق رنگ و کنترل ارزش بستگی دارد، این یک تجمل نیست؛ بلکه یک ضرورت است.
طراحی صنعتی افسانهای وکام کاملاً در معرض نمایش است. مووینکپد ۱۱ کمتر شبیه یک دستگاه رسانهای شکننده و بیشتر شبیه یک قطعه بادوام از تجهیزات استودیویی است. پشت آن بافتی راحت و چسبنده دارد و خود صفحه نمایش دارای سطحی با حکاکی ظریف است. این حس صیقلی و شیشهای آیپد را ندارد؛ بلکه مقاومتی رضایتبخش و شبیه کاغذ را ارائه میدهد که به هنرمندان بازخورد لمسی لازم برای خطوط دقیق را میدهد. در کنار جدیدترین قلم Pro Pen 3 وکام، که از فناوری EMR بدون باتری استفاده میکند و دارای سطح نامحسوسی از تأخیر است، تجربه طراحی بینظیر است.
با قیمت خرده فروشی ۴۴۹.۹۵ دلار، MovinkPad 11 یک سرمایهگذاری جدی است که مستقیماً در مقابل iPad Air میان رده قرار میگیرد. اما این مقایسه گمراهکننده است. یک iPad یک کامپیوتر همه منظوره است که میتواند برای اهداف هنری نیز مورد استفاده قرار گیرد. MovinkPad از پایه یک ابزار هنری حرفهای اختصاصی است. با این قیمت، شما یک فناوری نمایشگر و یک تجربه قلم دریافت میکنید که بسیار فراتر از آنچه اپل برای کارهای خلاقانه ارائه میدهد، است.
خب، این برای چه کسی است؟ مشتری ایدهآل، یک متخصص خلاق جدی یا یک سرگرمی اختصاصی است که تجربه طراحی را بیش از هر چیز دیگری در اولویت قرار میدهد. این برای تصویرگر دیجیتالی است که به رنگهای بینقص در حال حرکت نیاز دارد، یک هنرمند کتابهای مصور که در یک کافه استوریبورد مینویسد، یا یک انیماتور که در قطار فریمهای کلیدی را طراحی میکند.
در حالی که iPad سعی میکند برای همه چیز همه چیز باشد، Wacom MovinkPad 11 بدون هیچ گونه پشیمانی برای هنرمند است. بدون شک، این یک بوم نقاشی قابل حمل نهایی است. با اینکه من هنرمند نیستم، مادرم هنرمند بود، و فکر میکنم او عاشق این تبلت میشد، بنابراین آن را به عنوان محصول هفتهام انتخاب میکنم.

طبق گفته این شرکت، این دستگاه سریع، محکم و بدنه آن 10 میلیمتر ضخامت و 1 کیلوگرم وزن دارد. یکی از مقامات گوگل در مراسم رونمایی گفت که این اولین لپتاپی است که این دستیار گوگل داخلی در آن ارائه شده است. هوش مصنوعی شرکت دستیار گوگل بهترین دستیار شخصی است. این شرکت سال گذشته آن را عرضه کرد.
نمایشگر Quad HD در Pixelbook نصب شده است و دو گزینه برای پردازنده دارد. یعنی میتوانید آن را با Intel Core i5 یا Core i7 خریداری کنید. این شرکت ادعا کرده است که پس از شارژ کامل، میتواند تا 10 ساعت کار کند. میتواند تا 16 گیگابایت رم داشته باشد که 512 گیگابایت SSD نیز در آن قرار دارد.
ویژگی بارز این لپتاپ این است که قابلیت اتصال فوری دارد. از طریق آن، خودش را به گوشی هوشمند پیکسل شما متصل میکند. یعنی در صورت عدم وجود وایفای، این پیکسل از اینترنت گوشی استفاده میکند.
در طول مراسم رونمایی، این شرکت اعلام کرد که تمام برنامههای موبایل روی این لپتاپ اجرا خواهند شد. به همین دلیل، درست مانند گوشیهای هوشمند اندرویدی، توسط فروشگاه گوگل پلی پشتیبانی میشود. یعنی مانند اندروید، میتوانید به راحتی با دانلود برنامهها از آن استفاده کنید.
طبق گفته این شرکت، این محصول همچنین یک لپتاپ است و قادر به اجرای ابزارهایی مانند اتوکد خواهد بود. این دستگاه نه تنها میتواند از طریق قلم نقاشی بکشد، بلکه میتواند برای اجرای بسیاری از کارهای دیگر نیز مورد استفاده قرار گیرد.
این لپتاپ همچنین میتواند مانند یک تبلت مورد استفاده قرار گیرد. به گفته این شرکت، این اولین لپتاپ تبدیلشوندهای است که به نظر طبیعی میرسد. میتوان به راحتی از آن در کلاسهای درس، دفاتر یا هواپیماها استفاده کرد. قلم ارائه شده به صورت جداگانه، استفاده از آن را آسانتر میکند. به گفته این شرکت، قلم pixelkak را میتوان برای ویرایش در Adobe Photoshop استفاده کرد.
